باران، حضور عشق
نجوای بیکرانگی از اوج آسمان
تنها مسافر از تب سیماب گونه ابر
چون پاکی عبور اشک از متن کودکی
بر خاک میزند
فریاد کودکانه را با خاطری بلند
در گوش های پاک و هم ناپاک میزند
* * *
باران، شمیم وصل
شیرازه ی تلاقی انسان و آسمان
هنگامه ی هبوط
پرواز تیر
از چله ی رنگین ترین کمان
* * *
باران، یگانه مرهم نیلوفر کبود
جز نقشه ای بر آب
جز نقشی از سراب
در انتهای جاده ی دستان او نشد
جز حیله ای نبود
* * *
باران حضور عشق
باران شمیم وصل
باران یگانه مرهم نیلوفر کبود