November 24th, 2009

ز درگه کرمت من شفا نمی خواهم

ز آستان رخت خنده ها نمی خواهم

فروغ جلوه ی وصلت که جان عشاق است

ز عمق همهمه ی سایه ها نمی خواهم

پرم شکستی و زخمیم می کشی با خود

من این جسد ز تو یک دم جدا نمی خواهم

ز پا فتادم و دست از طلب نخواهم داشت

به پیش روی تو من دست و پا نمی خواهم

صراحت سخنم از سر جسارت نیست

نخواستم که بگویم تو را نمی خواهم

دلم همیشه پذیرای توست اما من

به حرمت تو دل بی صفا نمی خواهم

5 Responses to “جان عشاق”

  1. وای احمد ،
    واقعا عاااالی بود . بهترین شعر بود …
    این یکی رو واقعا بعد چند وقت اومدی نوشتی که دیگه ترکوند :) ;)

  2. مسعود says:

    از تو بعِيد بود!

  3. مسعود says:

    gddtreteter

  4. محسن says:

    خيلي … ماچ

  5. vahid says:

    دمت جيز