باز می اندیشم
ذهنم انباشته از خاطره های بد و نیک
پر از آمال فروخفته و جولانگه افکار بلند
و چه سود…؟
پرم از خالی و اینها همه هیچ
و زمان می گذرد
تاک
تیک
***
چیست این روزنه های کم سو؟
چیست آتشکده های خاموش؟
من از این سو ، آن سو
پی خورشید سحرگاه درون می گردم
***
من که در مدرسه ی عشق تو گفتم : “حاضر!”
از غیاب یادت
به حضور قلبم
نقب می خواهم زد
راهی از کورترین چشم سکوت
به عبوری روشن
به نگاهی پر مهر
که بتابد بر من .
عالي بود
واقعا لذت بردم ، دادم بچه هاي گروه هم خوندند.
لذت بردم
مهندس احمدرضا جان
یه سری به لینک زیر بزن
فدای تو
http://ganji.us/2009/10/24/%D8%AF%D9%82%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84/