Archive for October, 2009

تولد آفتاب

Wednesday, October 28th, 2009

به نفرین کدام نفیر

سایه ها اینگونه

حرمت حضور آفتاب را

با نیشخندی مضحک

آشوب کنان به زیر پای

       می شکنند؟؟!!

***

(به تحقیر سکون کدام برکه (سکوت کدام بره

دریا دریا خروش

به دیوار تن پرستی

       می سایند؟؟!!

(و دندان به سنگ “پستی” تیز می کنند؟؟)

***

اکنون که شب

       از نیمه گذشته است

تولد آفتاب را بیدار باش

تا در کشاکش مرگ و ظلمت

بوف قصه گوی پیر

به خواب کردنت

       حیله نراند.

تا گرگ تاریک

تن نرم بره ی سپید را

       با بی رحمی ندرد،

تا درخشش امید را

بر بام تجلی

       به نظاره بنشینی،

برادر !

تولد آفتاب را بیدار باش.

0

. . .

Monday, October 19th, 2009

چگونه بازگویم؟

تمام حوصله ی اعتراف یک مجرم

سکوت بسیار است. (more…)

0

سحرگاه درون

Saturday, October 17th, 2009

باز می اندیشم

ذهنم انباشته از خاطره های بد و نیک

پر از آمال فروخفته و جولانگه افکار بلند

و چه سود…؟

پرم از خالی و اینها همه هیچ

و زمان می گذرد

   تاک

      تیک

***

چیست این روزنه های کم سو؟

چیست آتشکده های خاموش؟

من از این سو ، آن سو

پی خورشید سحرگاه درون می گردم

***

من که در مدرسه ی عشق تو گفتم : “حاضر!”

از غیاب یادت

به حضور قلبم

نقب می خواهم زد

راهی از کورترین چشم سکوت

به عبوری روشن

به نگاهی پر مهر

که بتابد بر من . (more…)

2